فضائل اخلاقی ( آثار و ثمرات تواضع)

تقسیم بندی کلی علم از زبان حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله به صورت زیر است : [ إنّما العلمُ ثلاثه : آیهٌ محکمهٌ أو فریضهٌ عادلهٌ أو سنهٌ قائمهٌ و ما خَلاهنّ فَضلٌ (همانا علم سه چیز است آیه ی محکم یا فریضه عادله یا سنت پایدار و غیر از اینها فضل است)] (اصول کافی جلد ۱ صفحه ۳۲)

صاحبان اختصاص در شرح حدیث مذکور گفته اند که مراد از سنه قائمه همان اخلاق حسنه است.

در راستای خدمت به معلمین ارجمند درس قرآن و درس دین وزندگی ، برآن شدیم که مبحث تواضع از مکارم اخلاقی را طبق برنامه ای که مشخص کردیم مطرح کنیم :

و اما آیات قرآنی که امر به تواضع در رفتار آدمی می کنند :

  • وعِبادُ الرَّحمنِ الذّینَ یَمشونَ عَلَی الأرضِ هوناً ( سوره فرقان آیه ۶۳ )

و بندگان شایسته خدای رحمان بر روی زمین با تواضع راه می روند

  • ولا تُصَعِّر خَدّکَ للنّاسِ و لا تَمشِ فی الأرضِ مَرَحاً (سوره لقمان آیه ۱۸)

و روی خود را به کبر آلوده مکن ، و روی زمین به شادی (با غرور) راه مرو

  • وَ اقصُد فی مَشیِکَ وَ اغضُض مِن صَوتِکَ(سوره لقمان آیه ۱۹)

و در راه رفتن خویش اعتدال را رعایت کن و از صدای خود بکاه

و اما تعدادی از روایات وارد شده در باب تواضع :

  • فیما أوحَی اللهُ عَزوَجَلَّ إلی داوُدَ علیه السلامُ : یا داوُدُ کما أنّ أقرَبَ الناسِ مِن اللهِ المُتَواضِعونَ ، کذلکَ أبعَدُ الناسِ مِنَ اللهِ المُتکبّرونَ (شرح حدیث جنود عقل و جهل آیه الله خمینی به نقل از أصول کافی جلد ۲ ص ۱۰۱ باب التواضع)

در آنچه که خداوند به داود علیه السلام وحی کرده (نقل است که) : ای داود، آنچنان که که نزدیکترین مردم به خدا متواضعین هستند ، همانسان هم دورترین مردم از خداوند متکبرین هستند 

  • قال رسول الله صلی الله علیه وآله : مَن تَواضَعَ لله رَفَعَهُ اللهُ وَ مَن تَکبّرَ خَفَضَهُ اللهُ ( بحار الأنوار جلد ۱۶ باب التواضع)

هر کس برای خدا فروتنی کند خداوند اورا والا می گرداند و هرکس تکبر کند خدا اورا پست می فرماید.

  • قالَ عیسی بنُ مریمَ عَلیه السّلامُ : یا مَعشَرَ الحَواریّینَ لی إلیکم حاجه اقضوها لی قالوا قُضِیَت حاجَتُک یا روحَ اللهِ فقام فَغَسّل أقدامَهم فقالوا کنّا نَحنُ أحَقّ بهذا یا روحَ الله فَقالَ إنّ أحَقّ النّاسِ بالخدمهِ العالمُ إنّما تَواضَعتُ هکذا لکیما تتواضَعوا بَعدی فی النّاسِ کتَواضُعی لکم. ثمّ قال عیسی علیه السلامُ : بِالتّواضُعِ تُعمَرُ الحِکمهُ لا بالتکبّرِ و کذلکَ فی السّهل ینبُتُ الزّرعُ لا فی الجَبَلِ. ( شرح حدیث جنود عقل و جهل آیه الله خمینی به نقل از أصول کافی جلد ۱ ص ۲۹ باب صفه العلماء )

عیسی بن مریم علیه السلام فرمود : ای حواریین(اصحاب) ، برای من حاجتی است آنرا برای من برآورده کنید ؛ آنها گفتند ای روح الله ، حاجت تو برآورده میشود ؛ پس او شروع کرد به شستن پاهای آنها ؛ پس آنها گفتند : ما به این کار اولی بودیم ای روح الله. عیسی فرمود : همانا سزاوارترین شخص به خدمت عالمان هستند؛همانا من این گونه تواضع کردم تا شما نیز بعد از من مانند تواضع من ، در برابر مردم تواضع کنید.  سپس فرمود : حکمت ، با

تواضع آباد می شود نه با تکبر ، و گیاه ، در دشت و زمین نرم، می روید نه در کوه.

در باب تواضع مرحوم شهید مطهری دو داستان زیبا را در کتاب داستان راستان نقل میکند که ما آنها بدون تصرف در آنها نقل می کنیم :

داستان اول

همینکه رسول اکرم و اصحاب و یاران از مرکبها فرود آمدند ، و بارها را بر زمین نهادند، تصمیم جمعیت براین شد که برای غذا گوسفندی را ذبح و آماده کنند .

یکی از اصحاب گفت : (( سر بریدن گوسفند با من.))

دیگری :(( کندن پوست آن با من .))

سومی :((پختن گوشت آن با من. ))

چهارمی : . . . . .

رسول اکرم : (( جمع کردن هیزم از صحرا با من .))

جمعیت : (( یا رسول اللَه شما زحمت نکشید و راحت بنشینید، ما خودمان با کمال افتخار همه ی اینکارها را می کنیم .))

رسول اکرم : (( می دانم که شما می کنید ، ولی خداوند دوست نمی دارد بنده اش را در میان یارانش با وضعی متمایز ببیند که ، برای خود نسبت به دیگران امتیازی قائل شده باشد .))

سپس به طرف صحرا رفت. و مقدار لازم خار و خاشاک از صحرا جمع کرد و آورد.

 و اما داستان دوم :

قافله ای از مسلمانان که آهنگ مکه داشت ، همینکه به مدینه رسید چند روزی توقف و استراحت کرد ، و بعد از مدینه به مقصد مکه به راه افتاد .

در بین راه مکه و مدینه ، در یکی از منازل ، اهل قافله با مردی مصادف شدند که با آنها آشنا بود. آن مرد در ضمن صحبت با آنها ، متوجه شخصی در میان آنها شد که سیمای صالحین داشت. و با چابکی و نشاط مشغول خدمت و رسیدگی به کارها و حوائج اهل قافله بود، در لحظه ی اوّل او را شناخت . با کمال تعجب از اهل قافله پرسید : این شخصی را که مشغول خدمت و انجام کارهای شماست می شناسید؟

– نه او را نمیشناسیم ، این مرد در مدینه به قافله ی ما ملحق شد . مردی صالح و متقی و پرهیزگار است. ما از او تقاضا نکرده ایم که برای ما کاری انجام دهد، ولی او خودش مایل است که در کارهای دیگران شرکت کند و به آنها کمک بدهد.

-((معلوم است که نمی شناسید، اگر می شناختید این طور گستاخ نبودید، هرگز حاضر نمی شدید مانند یک خادم به کارهای شما رسیدگی کند.))

-(( مگر این شخص کیست ؟))

-((این ،علی بن الحسین زین العابدین است.))

جمعیت آشفته به پا خاستند و خواستند برای معذرت دست و پای امام را ببوسند . آنگاه به عنوان گِله گفتند :((این چه کاری بود که شما با ما کردید ؟! ممکن بود خدای ناخواسته ما جسارتی نسبت به شما بکنیم ، و مرتکب گناهی بزرگ بشویم.))

امام : ((من عمداً شما را که مرا نمی شناختید برای همسفری انتخاب کردم، زیرا

 گاهی با کسانی که مرا می شناسند مسافرت می کنم، آنها به خاطر رسول خدا زیاد به من عطوفت و مهربانی می کنند، نمی گذارند که من عهده دار کار و خدمتی بشوم، از اینرو مایلم همسفرانی انتخاب کنم که مرا نمی شناسند و از معرّفی خودم هم خودداری می کنم تا بتوانم به سعادت خدمت رفقا نائل شوم .))

گردآورنده : محمد زرگر


admin

دیدگاه کاربران ...

تعداد دیدگاه : 0

    لطفا قبل از ارسال سئوال یا دیدگاه سئوالات متداول را بخونید.
    جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
    دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

    دیدگاه خود را بیان کنید

جدیدترین محصولات