غدیرشناسی – قسمت هفتم

در ادامه طرح غدیرشناسی در قالب پرسش و پاسخ به بیان مسائل پیرامون مسئله غدیر و ولایت پرداخته می شود. امیدواریم با این طرح، معرفت ما نسبت به مسئله ولایت افزایش پیدا کند.


سوال هفتم: ماجرای غدیر خم را به صورت اجمال توضیح دهید.

پیامبر اکرم (ص) در سال آخر عمر شریف خود از اول ماه ذی القعده به نواحی مختلف نامه نوشته و پیام دادند که قصد دارند به سفر حج مشرف بشوند و در ضمن این سفر احکام حج را نیز که تا به حال بیان نشده بود به مسلمانان بیاموزند و بدین وسیله از همه مسلمانان دعوت کردند که در این سفر شرکت نمایند.

جمع فراوانی از نواحی مختلف به مدینه آمدند تا همراه آن حضرت به مکه بیایند و برخی نیز مستقیما از نقاط دیگر به مکه مشرف شدند. حضرت در روز شنبه بیست و پنجم ذی القعده از مدینه خارج شدند و جز افراد ناتوان، مرد و زن همه در این سفر حضرت را از مدینه همراهی نمودند؛ به طوری که جمعیت مسافر از مدینه را از چهل هزار نفر تا صد و بیست و چهار هزار شمرده اند.

همه در نزدیک مدینه محرم شده و با لباس احرام به سمت مکه رهسپار گشتند و سه شنبه ششم ذی الحجه وارد مکه شدند و اعمال حج را انجام می دهند و در خلال آن احکام حج را به تفصیل به مسلمانان آموختند و چندین بار نیز خطبه هایی قرائت فرمودند تا روز چهارشنبه چهاردهم ذی الحجه که تصمیم به بازگشت گرفتند و تمام جمعیت حجاج – چه آنانکه از مدینه آمده بودند و چه آنانکه از مصر و شام و … آمده بودند همراه حضرت خارج شدند.

مسیر عموم حجاج تا سرزمین جحفه مشترک بود و از آنجا راه مدینه و شام و مصر جدا می شد.صبح روز هجدهم ذی الحجه، حضرت به وادی غدیر خم رسیدند و وقسمت جلوی کاروان به جحفه رسیدند و قسمت پایانی کاروان هنوز در راه بود. حضرت ناگهان دستور به توقف دادند و صبر کردند تا بازماندگان کاروان برسند و فرمودند کسانی که جلوتر هستند را خبر کنید تا برگردند.

در این مدت امر فرمودند که در قسمتی از وادی، زیر پنج درخت را جارو کرده و تمیز نمودند و فرمودند در این قسمت کسی بار و اثاثیه خود را قرار ندهد. هنگام ظهر رسید و جمعیت از هر دو طرف رسیده جمع شدند.

نماز ظهر به امامت آن حضرت برگزار شد و هوا آن قدر گرم بود که مردم قسمتی از رداء خود را زیر پای خود می گذاشتند تا از داغی ریگ های بیابان در امان باشند و قسمتی را بر سرشان می انداختند تا از آفتاب حفظ شوند. بعد از نماز در زیر همان درختان با روی هم نهادن زین شتران برای حضرت جایگاهی درست کردند و جمعیت دور آن قسمت حلقه زدند و حضرت بر فراز آن جایگاه رفته و خطبه خواندند

و پس از حمد و ثنای پروردگار فرمودند:
أَلستُ أولی بکم من أنفسکم؟قالوا: اللهم بلی!
ای مسلمانان آیا من به خود شما از شما سزاوارتر و صاحب ولایت تر نیستم؟ مسلمانان جواب دادند: بار پروردگارا! چرا، چنین است که می فرمایید.
قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه؛ و عاد من عاداه.
حضرت فرمودند:هر کس من مولای او هستم علی مولای اوست، خداوندا هر کس ولایت او را دارد تو هم ولی او باش و هر که با او دشمنی می ورزد تو هم دشمن او باش.

admin

دیدگاه کاربران ...

تعداد دیدگاه : 0

    لطفا قبل از ارسال سئوال یا دیدگاه سئوالات متداول را بخونید.
    جهت رفع سوالات و مشکلات خود از سیستم پشتیبانی سایت استفاده نمایید .
    دیدگاه ارسال شده توسط شما ، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
    دیدگاهی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با مطلب باشد منتشر نخواهد شد.

    دیدگاه خود را بیان کنید

جدیدترین محصولات